| سمینار روانشناسی بالینی |
| ساعت ۳:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٥ |
|
استاد محترم جناب آقای دکتر اسکندری با عرض سلام و خسته نباشید لطفا برای ملاحظه تکلیف درس سمینار به ادامه مطلب مراجعه فرمایید. پیروز باشید. مهشید ملوکی عنوان تاثیر تاخیر رشد در کودکان و مشکلات رفتاری بر ادراک سلامت جسمانی مادران در اوایل کودکی نویسنده بدری ابهت چکیده مادران کودکان آهسته گام ممکن است سلامت روانی کمتری را از دیگر مادران تجربه کنند، اگرچه در مورد اینکه چگونه تٲخیر در رشد کودکان ممکن است ادراک سلامت جسمانی مادران را پیش بینی کند، پژوهش کمی انجام شده است. کودکان آهسته گام مشکلات رفتاری بیشتری را بروز می دهند که احتمال دارد اثر منفی بر سلامت مادران داشته باشد. ما رابطه بین تٲخیر در رشد و مشکلات رفتاری در سن سه سالگی کودک و سلامت جسمانی ادراک شده توسط مادر در دوره های 3و4و5 سالگی کودک در خانواده های 218 کودک با و بدون تٲخیر رشد را مورد آزمون قرار دادیم. نمونه مورد مطالعه شامل 218 خانواده از پنسیلوانیای مرکزی و کالیفرنیای جنوبی در آمریکا بود که توسط سازمان های محلی که عهده دار خدمات تشخیصی و مداخله ای برای افراد با مشکلات رشدی بودند به شرکت در امر پژوهش گمارده شدند. ما دریافتیم که مادران کودکان آهسته گام در سه سالگی کودک سلامت جسمانی همزمان و بعدی کمتری را نسبت به مادران کودکان با رشد عادی گزارش می نمایند. فقط مشکلات رفتاری کودک و تعامل وضعیت رشد و مشکلات رفتاری، اما نه وضعیت رشد به خودی خود، پیش بین سلامت مادر بود. مشکلات رفتاری اوایل کودکی در سلامتی بعدی مادر بیش از و وراء سلامتی اولیه مادر سهیم بود که خود بیانگر یک رابطه علیّ احتمالی بین مشکلات رفتاری کودک و سلامت جسمانی مادر است. ارتباط بین مشکلات رفتاری کودک و سلامتی مادر با عامل استرس فرزند پروری تعدیل و علائم افسردگی نقش واسطه را دارا بود. مادران دارای کودکان با تٲخیر رشد و مشکلات رفتاری زیاد، گروه پر مخاطره ویژه ای هستند که ممکن است به طور اختصاصی نیازمند مداخله های زودرس باشند. ضروری است که پژوهش های بعدی مسیرهای رفتاری و زیست شناختی که توسط آنها چنین استرس زاهای مربوط به کودک بر سلامت جسمانی مادر تٲثیر می گذارد را مورد آزمون قرار دهند. واژگان کلیدی : USA، مادران، تٲخیر رشد، کودکان آهسته گام، مشکلات رفتاری، سلامتی مادر، کودکان در شن پیش دبستانی. مقدمه مسیرهای تٲثیر استرس مزمن بر سلامت جسمانی تحقیقات زیادی استرس مزمن و افسردگی را با سلامت جسمانی کمتر مربوط می دانند. ( تیلور، لرنر، سیج، و سیمن، 2004 ) . از جمله کاربرد ایمنی سرکوب شده ( هربرت و کوهن، 1993 ) و افزایش میزان مرگ و میر ( مارتین و همکاران، 1995 ). راه های بسیاری وجود دارد که استرس مزمن و یا علائم افسردگی در مادران به " زیر جلدشان " نفوذ کرده و باعث تٲثیر بر کارکرد ایمنی یا سلامت جسمانی گردد ( تیلور و همکاران، 1997 ). استرس و علائم افسرده ممکن است بر عادات و رفتارهای سلامت اثر گذاشته و به صورت طولانی مدت موجب برانگیختگی و بی نظمی چند جانبه عصب – غدد درون ریز سیستم پاسخ به استرس شود که خود کارکرد ایمنی و سلامت را به خطر می اندازد ( برای مرور، به مک ایون، 2000 رجوع کنید ). هر دوی این مسیرهای بالقوه ممکن است ادراک شخصی مادر از سلامت جسمانی خود، به علاوه نشانگر های زیست شناختی و عینی سلامت را مورد تٲثیر قرار دهد. بنابراین ما نقش تعدیل کننده بالقوه ادراک استرس و علائم افسردگی را به عنوان ساز و کارهایی که تٲخیر رشد کودک و مشکلات رفتاری از طریق آنهابر سلامت جسمانی ادراک شده بعدی مادر اثر می گذارند را بررسی می کنیم . این پژوهش چگونگی تعادل تٲخیر رشد کودک، مشکلات رفتاری و عوامل روان شناختی مادر (استرس و افسردگی) و پیش بینی سلامت جسمانی مادر با گزارش شخصی او در طول 3 تا 5 سالگی کودک را ارزیابی می کند. سؤال های تحقیق به ترتیب زیر هستند: 1) آیا مادران کودکان آهسته گام در طول 3 تا 5 سالگی کودک به نسبت مادران کودکان با رشد عادی در همان سنین خود را از نظر جسمانی ضعیف تر می پندارند؟ آیا این رابطه به مشکلات بیشتر رفتاری کودک آهسته گام بستگی دارد؟ 2) آیا مشکلات تٲخیر رشد اولیه و یا مشکلات رفتاری در سن 3 سالگی ، تغییرات سلامت جسمانی مادر را در دو سال بعد پیش بینی می کند؟ برای درک متعاملی بودن این رابطه سؤال دیگر این است که آیا سلامت جسمانی مادر هنگام 3 سالگی کودک ، تغییرات دو سال بعد مشکلات رفتاری کودک را پیش بینی می کند؟ 3) آیا استرس مادر بودن و علائم افسردگی در سنین 3 و 4 و 5 سالگی کودک رابطه بین استرس زاهای اولیه کودکی (تٲخیر رشد و مشکلات رفتاری) در 3 سالگی و سلامت جسمانی بعدی مادر در 5 سالگی کودک را تعدیل می کند؟ 4) آیا استرس مادر بودن و علائم افسردگی در 4 سالگی کودک رابطه بین استرس زاهای اولیه کودکی (تٲخیر رشد و مشکلات رفتاری) در 3 سالگی و سلامت جسمانی بعدی مادر در 5 سالگی کودک را تعدیل می کند؟
روش تحقیق شرکت کنندگان: شرکت کنندگان در این پژوهش 218 خانواده با کودکان 3 ساله بودند. تعداد 126 کودک پسر و 92 کودک دختر بودند. آنها برای شرکت در یک تحقیق طولانی مدت روی کودکان پیش دبستانی به کار گرفته شدند. نمونه تحقیق حاضر از پنسیلوانیای مرکزی (25٪) و از کالیفرنیای جنوبی (75٪) انتخاب شده بودند . کودکان طبق تٲخیر در رشد طبقه بندی گردیدند. تعداد 91 نفر با تٲخیر رشد و 127 نفر با رشد عادی بودند . خانواده های کودکان آهسته گام از طریق مؤسسات محلی که وظیفه اشان خدمت به خانواده های کودکان آهسته گام و یا دارای مشکلات رفتاری است به کار گمارده شدند. در کالیفرنیا عملاً تمام خانواده هایی که کودکان آهسته گام دارند جهت استفاده از خدمات این مؤسسات در آنها ثبت نام می کنند. معیارهای انتخاب این کودکان به شرح زیر بود: ¨ الف) داشتن سن 30 تا 40 ماه ¨ ب) نمره 40 تا 84 در مقیاس II رشد بیلی (BSID-II) ¨ ج) قابلیت حرکت ¨ د) عدم تشخیص اوتزیم در مورد آنها چنین معیارهای شمول، اجازه ورود کودکان مرزی، با سطح ملایم تر و متوسط ناتوانی های ذهنی که با IQ آنها نشان داده می شود به گروه آهسته گام را فراهم می نمود. شرکت دادن کودکانی که از نظر توانایی ذهنی در سطح مرزی قرارداشتند، منعکس گر تحقیقاتی است که نشان داده اند این کودکان در معرض خطر افزون تشخیص دوگانه در مقایسه با کودکان دارای سطوح دیگر تٲخیر رشد قرار دارند (فنینگ، بیکر، بیکر و کرنیک، 2007 ). همانند دیگر سطوح ناتوانی ذهنی ، سطح مرزی عملکرد ذهنی به عنوان یک اختلال روانی در DSM-IV متن باز بین شده، تشخیص داده می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2000) . خانواده های گروه رشد عادی از طریق مهد کودک ها و پیش دبستانی ها به کار گرفته شدند و معیار انتخاب کودک به شرح زیر بود: الف ) داشتن 30 تا 40 ماه سن ، ب ) نمره 85 یا بیشتر در مقیاس رشد بیلی ، ج ) عدم تولد زودرس یا ناتوانی رشدی . جدول 1 ویژگی های جمعیتی این کودکان را با توجه به وضعیت رشد آنها در 3 سالگی نشان می دهد. در نمونه ترکیبی معدل سن کودکان منتخب در آغاز مطالعه 2/35 ماه بود ؛ 60٪ آنها سفید اروپایی، 5/16٪ اسپانیایی نژاد، 9/6٪ آفریقایی تبار، 8/2٪ آسیایی تبار و 8/13٪ ترکیبی از نژادها و یا سایر نژادها بودند. به کارگیری اولیه افراد با تمرکز روی خانواده های دست نخورده صورت گرفت، بنابراین اغلب آنها از گروه ازدواج کرده بودند (85٪) ؛ 47٪ مادران و 48٪ پدران دارای تحصیلات دانشگاهی بودند و 52٪ خانواده ها درآمدی برابر یا بالغ بر 50000 دلار در سال داشتند. در گروه کودکان آهسته گام، اکثر آنها (46 کودک، 7/51٪) دارای تٲخیر رشد تشخیصی نامتمایز بودند؛ اگرچه 13 کودک به فلج مغزی، 11 کودک به سندروم داون و 7 کودک به دیگر سندروم های ژنتیکی دچار بودند و 12 کودک بعد از 3 سالگی مبتلا به اوتیزم تشخیص داده شدند. گروه های کودکان آهسته گام و کودکان با رشد عادی تفاوت هایی از قبیل سن مادر و متغیرهای کلیدی اجتماعی، اقتصادی (سطح تحصیلات مادر و پدر و سطح درآمد خانواده) داشتند. دو متغیر سطح تحصیلات مادر و درآمد خانواده با متغیر اصلی پژوهش رابطه مستقیم داشتند. اطلاعات در مورد سطح تحصیل پدران در مورد بسیاری از آنها در دست نبود و چون میزان تحصیلات پدرها با تحصیلات مادرها رایطه زیادی دارد ، بنابراین دانستن سطح تحصیلات مادر برای بررسی ارتباط متغیرهای کلیدی کافی بود و سطح تحصیلات پدر، به عنوان یک کوواریت در نظر گرفته نشد. در نتیجه نمرات z تحصیلات مادر و سطح درآمد خانواده به عنوان کوواریت در تمام تحلیل داده ها وارد شد. روش اجرا داده ها از بررسی وضعیت کودکان 3 ساله و پرسش نامه هایی که مادران آنها در 3 و 4 و 5 سالگی کودک به آنها پاسخ دادند بدست آمد. تمام روش ها به تٲیید گروه های ناظر دانشگاه های درگیر تحقیق رسید. بررسی های اولیه توانایی های ذهنی کودکان و مشکلات رفتاری آنان به صورت بررسی خانگی در حدود 3 سالگی کودکان صورت گرفتو قبل از این بازدیدها ، والدین موافقت خود را با امضای فرمی اعلام داشته و در مصاحبه هایتلفنی شرکت جستند. دو مجری تحقیق پس از مطالعه و بررسی روش های انجام تحقیق و اخذ موافقت از والدین از خانه آنها بازدید می کردند و از کودک آزمون رشد نوزاد بیلی (بیلی،1993) می گرفتند. اگر در طول انجام این آزمون ، مادر و پدر کودک حاضر بودند، آنها چک لیست رفتار کودک CBCL (آخن باخ ، 2000) را به صورت نوشتاری و بطور خصوصی پر می کردند. البته تنها پاسخ های مادران در پژوهش مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحلیل های اولیه : خصوصیات مورد بررسی در مورد کودکان ، وضعیت رشد و مشکلات رفتاری بود. 91 کودک با تٲخیر رشد و 127 کودک از رشد عادی برخوردار بودند. مشکلات رفتاری بع طور پیوسته بررسی می شدند و در 2 گروه مشکلات رفتاری مرزی و یا بالینی (45 نفر) و مشکلات رفتاری غیر بالینی (173 نفر) طبقه بندی شدند. این دو خصوصیت کودکان به صورت معناداری مرتبط بوده و کودکان آهسته گام در معرض بروز مشکلات بیشتر رفتاری قرار داشتند، 001/0 P<، X²(1)=14/49. همبستگی های دو متغیره جمع مشکلات رفتاری گزارش شده توسط مادران حاکی از وجود همبستگی های بالایی بین مشکلات رفتاری در سنین 3 تا 4 ) 74/0 = r) و سنین 3 تا 5 ) 74/0 = r) و سنین 4 تا 5 ) 74/0 = r) بود. در همه موارد 001/0 P< بود. متغیر اصلی سطح ادراک سلامت جسمانی کلی مادران در 3 و4 و5 سالگی کودک بود . نمرات میانگین سلامت مادران در یک مقیاس 1 تا 4 ، برابر بود با 23/3 با انحراف معیار 67/0 در 3 سالگی ، 12/3 با انحراف معیار 70/0 در 4 سالگی و 11/3 با انحراف معیار 77/0 در 5 سالگی کودک. میانگین سطوح سلامت مادران در هر مقطع در جداول a2 و b2 نشان داده شده اند. همبستگی های دو متغیره نشان می دهند که همبستگی متوسط بین سلامت مادران کودکان در 3 و 4 سالگی ( r = 0/55) ، 3 تا 5 سالگی ( r = 0/55) و 4 تا 5 سالگی ( r = 0/59) وجود دارد. همه p ها کمتر از 0/001 بوده است. متغیرهای سلامت مادران فرض های لازم منحنی نرمال برای تحلیل واریانس و رگرسیون را دارا بود. در مورد تمام گروه های سنی چولگی آملری بین میزان قابل قبول -1 و +1 قرار داشت. رابطه استرس زاهای اوایل کودکی و سلامت مادر به مرور زمان : تأخیر رشد کودک : رابطه وضعیت رشد در 3 سالگی و سلامت مادران در سنین 3 و 4 و 5 سالگی کودک مورد مطالعه قرار گرفت. یک اندازه گیری مکرر ANCOVA انجام شد و سن 3 سال ، درآمد خانواده و سطح تحصیلات مادر به عنوان کوواریت در نظر گرفته شد. وضعیت رشد در 3 سالگی به عنوان متغیر مستقل ( تأخیر در برابر عادی ) و سلامت مادران کودکان در 3 تا 5 سالگی به عنوان متغیر وابسته منظور شد. سلامت مادر با تغییر وضعیت رشد کودک ، سن کودک و درآمد خانواده و نیز با سطح تحصیلات مادر مرتبط بود. چگونگی این ارتباط به شرح زیر بوده است: F(1¸211) = 3/77 ¸ P=0/05 ] و مربع اتا که یک اندازه گیری مقدار تأثیر است = 0/018] ، برای سن کودک ¸ P=0/01 ] [ ŋ²= 0/20 ¸ F(2¸422=4/41 و برای درآمد خانواده F(1¸211)=13/9 ¸ P<0/001 ]] و به طور حاشیه ای ( مرزی) با تحصیلات مادر ارتباط داشت. [ŋ²=0/17 , F(1¸211) =3/64¸ P=0/06 ] . سلامت مادر هنگامی که کودک آهسته گام بود و یا خانواده درآمد کمتری داشت پایین تر بود و سلامت مادر به طور حاشیه ای کمتر بود وقتیکه او تحصیلات پایین تری داشت و نیز با افزایش سن کودک سلامت مادر کاهش می یافت. تعامل ها چشمگیر نبودند. آهسته گامی و مشکلات رفتاری : در مرحل بعدی ، چگونگی تأثیر وضعیت رشدی کودک در 3 سالگی و مشکلات رفتاری او بر سلامت مادر در مقاطع 3 تا 5 سالگی کودک مورد بررسی قرار گرفت. یک تحلیل اندازه گیری مکرر کوواریانس اجرا شد با 3 سالگی کودک و تحصیلات مادر به عنوان کوواریت، و وضعیت و رشد کودک در 3 سالگی و گروه مشکلات رفتاری کودک ( بالینی در برابر غیر بالینی ) به عنوان متغیرهای مستقل و سلامت مادر در سنین 3 و 4 و 5 به عنوان متغیرهای وابسته در نظر گرفته شدند. سلامت مادر به طور معناداری با گروه مشکلات رفتاری کودک ارتباط داشت ] P<0/001، 15/65 F(1¸209) = ، ŋ²=0/70 [ و نیز با سن کودک ] P=0/002، F(2¸418) =6/12 ،28 ŋ²=0/0 [ و با درآمد خانواده ] P=0/002،9/65 F(1¸209) = ، ŋ²=0/044 [ و تحصیلات مادر ] P=0/04 ، F(1¸209) = 4/14 ، ŋ²=0/019 [ مرتبط اما اما با وضعیت رشد تغییر نمی کرد ] P= 0/15 ، F(1¸209) =2/12 ، ŋ²=0/010 [ سلامت مادر هنگامی که کودک مشکلات رفتاری بالینی داشت کمتر بود و با افزایش سن کودک نیز کاهش یافت و همچنین وقتی که خانواده منابع اجتماعی ، اقتصادی کمتری داشت ، سلامت مادر کمتر بود. تعامل دو طرفه در مورد وضعیت رشد معنادار نبود. تعامل سن و مشکلات رفتاری معنادار بود ] P=0/019 ، F(2¸418) =4/00 ، ŋ²=0/019 [ . نکته شایان ذکر اینکه یک تعامل معنادار سه طرفه بین سن ، مشکلات رفتاری و وضعیت رشد کودک مشاهده شد ] P=0/023 ، F(2¸418) =3/81 ، ŋ²=0/018 [ .همان گونه که در شکل 1 نشان داده شده ، سطوح بالای مشکلات رفتاری کودک و وضعیت رشد او با سطح پایین سلامت مادر ارتباط دارند که این وضع با گذشت زمان بدتر می شود. در تحلیل های تعقیبی کوواریانس برای فهم این رابطه سه جانبه ، چنین نتیجه گیری شد که سطح مشکلات رفتاری کودکان آهسته گام به طور معناداری سلامت گزارش شده توسط مادر را پیش بینی می نمود ] P=0/001 ، F(3¸87) =14/50 [ بعد از تغییرات کوواریانس ، درآمد خانواده و سطح تحصیلات مادر و این امر در مورد مادران گروه کودکان با رشد عادی صادق نبود (P=0/72) . شکل 1 نمایشگر مطالب فوق است . به علاوه ، همانطور که انتظار می رفت محرک های استرس زای مربوط به کودک پس از گذشت یک مدت زمانی (با تاخیر) بر سطح سلامت نادر تاثیر می گذارند . تحلیل های تعقیبی کوواریانس روشن نمود که تعامل وضعیت رشد ضرب در مشکلات رفتاری در 3 سالگی به طور معناداری پیش بینی سلامت مادر در 5 سالگی کودک بود ولی نه در 3 سالگی و 4 سالگی او ؛ و نیز برای مادران کودکان با رشد عادی، ولی دارای مشکلات رفتاری ، تحلیل ها نشان از افزایش سلامت مادران در سنین 4 تا 5 سالگی دارد که این امر غیر منتظره ممکن است به علت تعداد کم مادران این گروه در تحقیق باشد (15 نفر) . تغییر سلامت مادران با گذشت زمان : در گام بعدی ، این فرضیه که پروردن یک کودک آهسته گام با مشکلات رفتاری بر سلامتی مادران در مقاطع سنی 3 تا 5 سالگی کودک تاثیر منفی می گذارد ، مورد بررسی قرار گرفت . یک ANCOVA 2 در 2 : ( تاخیر رشد در برابر رشد عادی )و مشکلات رفتاری بالینی در برابر غیر بالینی ) انجام شد تا معلوم گردد آیا خصوصیات کودک در سه سالگی می تواند سلامت مادر را بیش از و ورا سلامت خط پایه مادر در سه سالگی کودک پیش بینی کند ؟ متغیر مستقل ، سلامت مادر در 5 سالگی کودک بود . درآمد خانواده ، تحصیلات مادر و سلامت مادر در سه سالگی کودک به عنوان کوواریت و وضعیت رشد و مشکلات رفتاری در سه سالگی به عنوان متغیر های وابسته لحاظ شدند . پس از کنترل سلامتی مادر در سه سالگی کودک بدین طریق ، گروه مشکلات رفتاری کودک کماکان تاثیر عمده را بر سلامت بعدی مادر اعمال می نمود ] P=0/039، F(1¸210) = 4/32 ، ŋ² = 0/20 [ . تاثیر وضعیت رشد معنادار نبود . رابطه تعاملی وضعیت رشد و مشکلات رفتاری کودک بر سلامت مادر به قوت خود باقی ماند ] P=0/012 ، F(1¸210) =6/49 ، ŋ²=0/0030 [ . مشکلات رفتاری زیاد به همراه تاخیر در رشد کودک بر کاهش روزافزون سلامت مادر تاثیر داشتند . بنابراین ، حتی پس از کنترل نمودن سلامت مادر در سه سالگی کودک ، مشکلات رفتاری و تاخیر رشد او ( تعامل آنها ) در سه سالگی ، بر سلامت مادر تاثیر چشم گیری در زمان 5 سااگی کودک نشان می دادند. بررسی یک مدل تاثیر متعاملی : این یافته که مشکلات رفتاری کودک به خصوص هنگامی که با تاخیر رشد او همراه هستند ، منجر به کاهش سلامت مادر در سنین 3 تا 5 سالگی او می شوند ، یک رابطه یک طرفه است اما ممکن است که یک رابطه متعاملی نیز وجود داشته باشد. بدین معنی که مشخصات کودک و سلامت مادر به طور متقابل به مرور زمان بر هم موثر باشند. برای آزمون این موضوع یک رگرسیون خطی پله ای انجام گردید تا معلوم شود که آیا مشکلات رفتاری در سن 5 سالگی کودک می تواند با سلامت مادر در سه سالگی کودک پیش بینی شود به طوری که این مشکلات بیش از و ورا مشکلات کودک در سه سالگی او باشد ؟ در مدل نهایی ، سلامت مادر در سه سالگی کودک توجیه گر فقط 3/0 درصد از واریانس مشکلات رفتاری کودک در 5 سالگی بوده که غیر معنادار است ؛ بنابراین از مدل متعاملی حمایت نشد . بحث و بررسی استرس زاهای مربوط به کودک و سلامت مادر : مادران کودکان آهسته گام به طور چشم گیری سلامت جسمانی کمتری را از مادران کودکان با رشد عادی گزارش نمودند . این یافته مکمل تحقیقاتی است که سلامت روانی کمتر مادران کودکان آهسته گام را ثبت نمودند ( مثال : بیکر و سایرین ، 2003 ) و نیز پژوهش هایی کع نشان دهنده سلامت جسمانی کمتر مادران مسن تر دارای کودکان با عقب ماندگی ذهنی می با شد ( مثال : سلتزر ، گرینبرگ ، فلوید ، پتی و هونگ ، 2001 ) . همسان با پژوهش های دیگر انجام شده بر سلامت روانی مادران ( بیکر و همکاران ، 2003 ؛ فلوید و فلیپ، 1993 ) تفاوت مشاهده شده در ادراک سلامت جسمانی بین مادران کودکان آهسته گام در مقابل مادران کودکان با رشد عادی ، در وهله اول با مشکلات رفتاری بیشتر مادران کودکان آهسته گام توجیه پذیر بود و نه با تاخیر در رشد شناختی این کودکان به خودی خود . بنابراین تجربه سلامت جسمانی و روانی مادران ، تحت تاثیر مشکلات رفتاری است که درست از همان زمان 3 سالگی کودک شروع می شود . علاوه بر این تعامل بین وضعیت رشد و مشکلات رفتاری و بین سن کودک و وضعیت رشد و مشکلات رفتاری نشان داد مادرانی که دارای کودکانی هستند که هم مشکلات رفتاری زیاد دارند و هم تاخیر در رشد ، سلامت کودکان را گزارش می نمایند که به مرور زمان هم ، کاهش می یابد . این یافته مربوط به سن با معدل های زیستی که پیشنهاد می کند تاثیر استرس بر سلامتی معمولا به تاخیر می افتد و با گذشت زمان روی هم انباشته می شود هم خوانی دارد ( مک ایون و سیمن ، 1999 ) یافته ها هم چنین بیانگر این هستند که مشکلات رفتاری کودکان با تاخیر رشد تاثیر منفی بیشتری روی سلامت درک شده آنها نسبت مشکلات رفتاری کودکان با رشد عادی دارد . این نتایج در راستای یافته هایی هستند که اظهار می دارد مهارت های اجتماعی کودکان با رفتارهای سازگارانه آنها ممکن است جبران کننده آثار مشکلات رفتار روی سلامت مادران باشد ( مثال : نیس و بیکر ، زیر چاپ ) . تاثیر اثرات تعیین کننده مشکلات رفتاری یک کودک بر سلامت مادر ممکن است با اثرات مثبت مهارت اجتماعی یا دیگر نقاط قوت کودک خنثی شود ؛ در ضمن ، کودکان آهسته گام احتمالا دارای مهارت اجتماعی کمتری جهت موازنه اثرات منفی مشکلات رفتاری خود بر سلامت مادرانشان می باشند . نتایج این پژوهش از یک مدل یک طرفه حمایت کرد که در آن مشکلات رفتاری کودک و تعامل آنها با وضعیت رشد بر تغییرات سلامت مادر به مرور زمان تاثیر می گذارد ، چرا که هیچ مدرکی دال بر تاثیر سلامت اولیه مادر بر تغییرات در مشکلات رفتاری کودک به مرور زمان ، وجود نداشت . بنابراین به نظر نمی رسد که رابطه بین خصوصیات اولیه کودک و سلامتی گزارش شده مادر ، متعاملی باشد ، بلکه این رابطه یک طرفه و نشات گرفته از کودک است . استرس فرزند پروری و علائم افسردگی تاثیر مشکلات رفتاری بر ادراک سلامتی مادران وقتی قوی تر بود که مادران دارای تنش بیشتری بودند. این یافته نشانگر اهمیت بیشتر ادراک استرس بر وجود عینی استرس زاها در پیش بینی سلامت ادراک شده توسط مادر است ، که نتیجه گیری های ایپل و همکاران (2004) را حمایت می کند . آنها دریافتند که استرس ادراک شده پیش بین قوی تری است از پیری سلولی تا تعداد سالهای واقعی که مادران صرف مراقبت از فرزندان خود نموده اند . همچنین علائم افسردگی تعدیل کننده رابطه بین مشکلات رفتاری و سلامت ادراک شده توسط مادران کودکان آهسته گام بود . در میان این مادران آنها که علائم افسردگی زیاد و نیز مشکلات رفتاری زیاد کودک را گزارش نمودند ، به طور قابل توجهی از همه دیگر گروه ها (مادران) سلامت کمتری را گزارش کردند . عوامل روانشناختی دیگری هم ، چون روش های مقابله ای و ادراک کنترل ممکن است تاثیر استرس زاهای وابسته به کودک بر سلامتی مادران را تعدیل کند . (کیمنی ، 2003 ؛ الف ، 1999) . علاوه بر این در پژوهش جاری عوامل اجتماعی اقتصادی شامل درآمد خانواده و یا تحصیلات والدین ، تاثیر عمده ای بر سلامت مادر اعمال نمود که در راستای تحقیقات عمده ایست که نشانگر رابطه بین منابع اقتصادی و سلامت است (امرسون، b 2003) . پژوهش های بعدی می تواند به بررسی عوامل بافتی چون عقبه فرهنگی ، حمایت ابزاری و اجتماعی و نقش های اجتماعی علاوه بر مادر بودن بپردازد – که ممکن است تعدیل گر رابطه بین استرس زاهای مربوط به کودک و سلامت مادر باشد ( آیزنهاور و بلاچر ،2006 ) . علائم افسردگی مادران، ارتبط بین مشکلات رفتاری اوان کودکی و سلامت خود سنجیده مادر را تعدیل نمود که موافق با پژوهشی است که استرس مزمن را به افسردگی ربط داده است ( مثال : کی کولت ، گلیزر ، دورا ، سپی چر ، ترایک و گلیزر ،1991) و آنکه افسردگی را با سلامت ( هربرت و کوهن ،1993) مربوط دانسته است . تحقیقات بعدی می بایست حدود تعدیل گری علائم جسمانی افسردگی ( مثال : آشفگی خواب ، خستگی و دیگر شکایات بدنی ) را در برابر عوامل روانشناختی آن ( مثال: ناامیدی و دل مردگی ) در رابطه استرس - سلامت را مورد ارزیابی قرار دهد . در نمونه این پژوهش ، هر دو عامل ، علائم بدنی و نیز عواطف افسرده و فقدان عواطف مثبت – به عنوان تعدیل کننده ظاهر شدند .
کلمات کلیدی: سمینار
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید،خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بدون جلب توجه متفاوت باشید. پروفایل مدیر : مهشید ملوکی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |


